به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است

به نام نامی الله...

سلام...

یدفعه علارغم!(درسته؟!‍)میل باطنیم دلم هوای نوشتن کرد اونم اینجا که واسم سراسر خاطرست!

یدفعه نمیدونم چی شد که دلم اصلا حاضر نبود اینجا میون اینهمه خاطره بمونه!!اینجا نبودن یه جور فرار بود.فرار از چیزهایی که روحمو و وجودمو ازار میداد اما در عین حال این ازارهای روحی بخشی از زندگیم بودند!فکر میکردم با اینجا نبودند اون قسمت از زندگی ازار دهنده رو میتونم از خودم جدا بکنم و بسپرمش به اشغال دونیه تاریخ خاطراتم!تا حدی هم موفق شدم.البته اینم گفته باشم که حقی ناحق نشه اینجا کلی خاطرات خوش و به یاد ماندنی هم دارم!!اونم با ادمهای خوب و دوست داشتنی اما خوب الان خیلی از اون ادم های خوب رو کنارم تو این وب ندارم!(شخص خاصی مد نظرم نیست!)...اهان اره یادم اومد مثل شیطونک و دخترک که نامزد هم بودند و نفهمیدم قصه عشقیشون به کجا رسید!یدفعه ای غیب شدند..

اما خوب الحمدالله خــــیلی بهتراشو الان کنارم دارم!

من!دیگه خیلی عوض شدم...ارومم و روحم ازاده!گاهی غرق سکوت میشم و چشمامو میبندم به صدای فریاد سکوت لحظه هام گوش میدم با چشمای بسته لبخند میزنم و با چشمای بسته میرم به جایی که بهش تعلق دارم!(اسمون!جایی که هممون بهش تعلق داریم!!).چنان غرق اوج گیری روحم میشم که یادم میره که باید برگردم...(کاش میشد اونقدر فکر برگشت رو فراموش کنم که واقعا دیگه برنگردم!)اما خوب هرجای اسمون که باشم زمین زادگاه من است!(به به چه شاعرانه شد.)!!

عجیبه اما قبلا دوست داشتم منتظر باشم..منتظرم باشند...همه جوره دوست داشتم باشم و حضور داشته باشم و همه چیز مال من باشه!اما الان "انتظار" تنها چیزیه که عذایم میده.دوست دارم اونقدر دور باشم و فاصله بگیرم که کسی اصلا منو به یادش نیاره...هیچی ام نمیخوام داشته باشم!(الا 1 چیز!که تمام زندگیمه!!) یاد گرفتم که داشته ها نگه داریشون سخته...

هیچی واسم قشنگ تر از قدم زدن توی 1 پیاده رویی که هیچ کس توش نیست و از میون 1 گل ها گذشتن و همنفس شدن با بوی زمین زیر سایه اسمون نیستش!تک و تنها فقط من و دلم...

وای که چه لحظتی داره عبور کردن از کنار چمن های بارون خورده و پا گذاشتن روی زمینی که نم بارون خورده!بارونی که با خودش بوی عطر پاکی اسمون رو واسه زمین رنگارنگ هدیه اورده...حتی نگاه فرشته ها رو از اسمون به زمین رو میشه حس کرد!!همیشه به فرشته ها حسودیم میشد که اسمون ابی مال اوناست اما الان فهمیدم که اونا دارن به ما حسادت میکنند که هم اسمون ابی مال ماست و هم زمین خاکی...فرشته ها فقط تو اسمونا و بالای ابرا پرواز میکنند اما فقط پرواز میکند چون این ما هستیم که خدا اسمون و زمین رو بخاطرمون افریده!لذتی که پرواز تو اسمونا و قدم زدن روی زمین خاکی و گلی واسه ما داره واسه هیچ فرشته ای نداره!منم از فرشته ها یاد گرفتم...

یاد گرفتم پامو جایی نزارم که مال من نیست چون بجز خستگی راه رفتن توش چیز دیگه ای عایدم نمیشه جز عذاب و حسرت و ....(رد این نقطه ها رو بگیردید تا بی نهایت!).

تو هیچ دلی پا نمیزارم...غرق هیچ نگاهی نمیشم...صوت هیچ صدایی رو تو گوشم راه نمیدم...گرمی دستی رو نمیخوام....تپش هیچ قلبی رو نمیخوام!(چون نگاه و گرمی و احساسی رو دارم که تماما جبران تمام نداشته هام و ارزشی فراتر از داشته هامه!)و الان فقط...دلمو میخوام...چون میدونم مال خودمه!!و این گرمی و احساس هم از دلمه و مال دلمه..!

(نفس عمیق!)...

"میخواستم فقط چند خط بنویسم اما نمیدونم چرا اینقدر طولانی شد!اما اشکال نداره بعد این همه مدت خوب حرفای دلم زباد بود.حق بدید به دلم...اصلا نمیدونم چرا اینا رو اینجا نوشتم و نمیدونم چرا نوشتمشون..شاید زدم پاک بشه شاید گذاشتمش...!"

تابستون امسال تا الان واسم پر بود از چیزهایی که ساختنم!ساخته شدم از عقل و احساس و عشق و منطق و تمام چیزهایی که یک انسان برای انسانیت و رسیدن به موجودیتش بهش نیازمنده!!امسال زمستونم با تمام سردیش واسم گرمه!عاااشق سرمای زمستونم!حرارتی که برای سوز زمستون داره گرمای تابستون واسم نداره...

خدایا میدونم خیلی بد بودم..میدونم خیلی اشتباه رفتم..میدونم میدونم میدونم...شرمندم!اما خدایا چیزهایی که خودت تو این مدت بهم دادی رو ازم نگیر...میخوام تا زندم حفظشون کنم...با داشتنشون حس تکامل و خوش خردی بهم دست میده...

*نگران نباش من انقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال ارزوهایم را اشفته نمیکند.حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه نداشتن ها.نخواستنها و نیامدن هاست یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند یاد گرفته ام که بشنوم تا فردا...!و به روی خود نیاورم که فرداها هیچوقت نمیایند!!

اینم 741 کلمه واسه همیشه!

شمع ها رو روشن میکنم و چراغ اینجا رو خاموش میکنم!

Save

close

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٧ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

این هم از یک عمر مستی کردنم،سالها شبنم پرستی کردنم، ای دلم زهر جدایی را بخور، چوب عمری با وفایی را بخور، ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت،خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت، من که گفتم این بهار افسردنیست، من که گفتم این پرستو رفتنیست،

اینقدر بیمعرفتی و نامردی دیدم که واسه توصیفش دنیای خودمو و این نتو رو خیلی کوچیک واسه گفتنش میدونم....

حلالم کنید....

حق نگهدارتون....یا علی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

به نام خود خدا که جز اون خدایی نیست

سلام...

خوبین؟.....میدونم تاخیرم زیاد شده و با یه ببخشید و بهانه های الکی بخشیدنی نیس اما خوب ....!!

 

بیمعرفتم...دارم بیمعرفتی میکنم...هم تو نت و هم توی همین دنیای کناریم...بیمعرفتی در حق خودم که داره بیداد میکنه..اما جدی خودمون خودمونو گرفتار میکنیم....

همین الان بعد حدودا ١ سال رفتم دوستمو توی کتابخونه ببینم...با دوستاش وایستاده بود...یکم دیر کردم...رفتم و اون دوستسپی که ٣ سال راهنماییم رو باهاش بودم ندیدم...کمتر از ١٠ دقیقه پیشش بودم...دلمو شکست..شدید هم شکست...

مث خیلی های دیگه...!!

در مورد پسرا هم یه چیزی بگم...البته ناراحت نشیدا..منظورم به کس خاصی تو نت نیست اما واقعا به هیچی از کاراشون فک نمیکنن...فقط دم و از عاشقی میزنن و عاشقی بلد نیستن...اره ما دخترا هم الان همیطوری شدیم....

دل میشکنیم و ساده میگذریم...فقط دنبال وقت گذروندنیم......!!

 

بیخی...عاشق نشدمااااا...چیزایی که به چشم خودم دیدم رو به قلم دلم نوشتم...

اصلا بیخی...

راستی فهیمه تا وقتی من هستم اونم هست....جدی من بیوفا شدم...ولی شما یادم کنید بهم امیدواری بدید...

واسم دعا کنید...کنکور رو بگذرونم برنامه ها دارم واسه خودم...

ووووووووووووووووووووووووای عیدتون مبارک...یادم نبود از بس حرف زدم...

ملودی جوووووووووونم بخدا وبت باز نمیشه دوس دارم بیام اپتو بخونم....

خوب من برم...همه به خودشون و بقیه سلام برسونید.....

خدا جوووووووووونم قربون مرامت خیلی دوستت دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام

یه کلمه بگم متاسفم خداحافظ

*فهیمه*

حلالم کنید

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٧ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

بهاربیست                   www.bahar-20.com

خوبین دوستای گلم؟

ببشخید که دیر اومدم ولی مهم اینه که اومدم

دلم برای تک تکتون تنگ شده بودخدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

صدای پای آب

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.

دوستانی ، بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت،سجاده من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو.

من نمازم را پی ” تکبیره الاحرام” علف می خوانم،

پی “قد قامت” موج.

کعبه ام بر لب آب ،

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.

حجر الاسود” من روشنی باغچه است.

اهل کاشانم.

پیشه ام نقاشی است:

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود.

چه خیالی ، چه خیالی ، … می دانم

پرده ام بی جان است.

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.

اهل کاشانم.

.

.

.

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیسهراب سپهریعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تقدیم به ...

پ.ن:چون متن شعر زیاد بود نخواستم اذیت شید بخاطر همین بقیشو اگه خواستین تو ادامه ی مطلب بخونیدنیشخندقلب

پ.ن2:زهرا فرامشتون نکردها.............

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زهرا در پی نوشت کوبنده...

سلام...از مدرسه اومدم نشستم تو کافی واستون پینوشت میزارم...بعدشم این دخی این اپشو تقدیم من کرده فکر بد نکنید...

بعدشم بعضیها رو حالشونو میگیرم خیلی بدن..البته منظورم یه نفر خاصه که خودشم میدونه!

بعدشم خوب یکی بیاد حاله منو بپرسه...

بعدشم  موستون دارم فراوووون..از دست یکی ناراحتم زیاد...دوس دارم ناراحتیمو فراموش کنم اما واقعا نمیتونم....واسه خودشم مهم نیست...بیخیال...

چند وقت دیگه تفلد وبمونه هاااااامبالک ها باشد فراون

زهرا غمگین و خوشحال مینویسه دعام کنید و. ..بدیهامو ببخشینلبخند


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام به همه شما دوستای گلم....خوب خوب نزنین میدونم غیبتم دیگه خیلی طولانی شده اما خوب بزارید یه بهونه که بیارم...امسال من پیش دانشگاهی هستم...دارم سعی میکنم که خوب درس بخونم و یه رشته عالی قبول بشم و به عنوان یه دوست موفق در کنار شما باشم!ازم ناراحت نباشید...همیشه قول جبران به خیلی ها دادم اما خوب همه یا اکثرشون اجازه و فرصت جبران رو بهم ندادن اما خوب شما که خوب میشناسیدم لطفا این فرصت رو بهم بدید!!

راستی بخدا به قدری دلم برای تک تکتون تنگ شده که باورش واسه خودمم سخته..اخه تا بحال توی زندگیم توی محیطی قرار نگرفته بودم که همه اعضاش برام حکم یه فرد عزیز توی زندگیم داشته باشن!

راستی واسم شب عاشورا و تاسوعا دعا کردید؟؟ وای بچها توی این مدت اصلا زندگیم همش شده عذاب و درد و گریه...بخدا دندونم واسه خودش یه دنیایی!!!محرم امسال اصلا نتونستم غذای امام حسین رو بخورم...غذام همش شده شیربرنج و اب..اونم زوری!!!

فرداشب که میشه چهارشنبه عموم اینا شام میدن واسه هفتمه امام حسین!وای هر سال ارزوم بود این روز زودتر بیاد تا دلم میخواد ته دیگ بخورم اما امسال....!!!البته خودمونم اربعین شام میدیم که همتونم دعوتید!!!

خدا رو شکر این مدت که من نبودم همتون هستید کم و بیش...بجز این اق مجتبی که خودشو لوووووس کرده بقیه هستین..البته یه قول به طرفداران این اق برادرم داداش مجتبی بگم که قول میدم خودم با دسته خودم برشگردونم....این روزا نمیدونم چرا ناراحته...کاملا حس میکنم که ناراحته!!به منم نمیگه!!!

وای ملودی رو بگم...چرا دختر وبتو حذف کردی؟؟؟...با ادرس قبلیه وبت خواستم بیام وبت..یه دفعه تپش قلبم رفت رو هزار...نوشت این وب حذف شده!!منو میگی...پریدم گوشیمو اوردم زنگ بزنم ببینم کجاست..بعد چشمم به ادرس جدید وبش افتاد...وای مردم و زنده شدم!!

فرنازی جونمم که چند روز پیش کلی با هم اس بازی کردیم!فرناز گفت چند روز پیش همتون توی وب بودید مثل تابستون!!!گفتش که اصلا نبود من رو احساس نکردید...دستتون درد نکنه که با این سرعت فراموشم کردید....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خوب چیه شوخی کردم....ممنون که جامو خالی کردید....از همتون ممنونم که اینهمه بهم لطف دارید و کماکان دوست خودتون میدونیدم....فرنوش جون و حدیث جونم واقعا ازتون ممنونم!!دلم واسه نفس تنگ شده...کسی ازش خبر نداره؟

اوووووووووووووووووووووووووووو دیدی کی رو یادم رفت؟؟؟؟...داداش میثم گلم رو میگم...خوبی داداش!!؟؟..یه کاری باهات دارم حالا میام وبت بهت میگم....!!

از داداش  سینامم ناراحتم....!!کم میاد پیشم...(داداش اگه الان بهم بگی خیلی پرو ایم راس گفتی...اگه بگی دست پی رفتم که پس نیوفتم هم راس گفتی)!!! اما دلیل نمیشه ...من اجی کوچیکتم...خلاصه توقعات و انتظاراتم زیاده!!!

.

.

.

.

 

"در جهان مثل غریبانم نمیدانم چرا؟ روز و شب سر در گریبانم نمیدانم چرا؟ هر که رای جای محبت جان فدایش میکنم مثل عقرب میزند نیشم نمیدانم چرا؟؟؟"(این شعر رو واسه کسی گذاشتم که خودش میدونه!کسی که واسم عزیز بود...الانم هست ولی....بگذریم...!!گاهی اوقات تحملم سخت میشه میدونم)!!

این حرفای داخل گیومه و پرانتزم واسه یه نفره خاصه!!

.

.

.

.

.

دوستای گلم ..تا همینجاشم ازتون خیلی ممنونم که اپمو خوندید...بقیه اپمو میزارم توی ادامه مطلب..یه جور دلنوشته هستش..یا شایدم یه سری حرفا که از نظر خیلی هاتون بیخوده...ناراحت نمیشم اگه نخونید...

همتونو دوس دارم!!!

برام دعا کنید....

یا حق...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 بخدا دارم از صبح اپ میکم...همش پرید

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |


Design By : Night Skin